۱۳۹۱ آبان ۱, دوشنبه

۱۳۹۱ مهر ۱۰, دوشنبه

38

میخوای واسه دوست دخترت نامه بنویسی؟ تلفن نداره مگه؟‌ دوست دختری که تلفن نداره یه شاهی نمیارزه. مخصوصا واسه کسی که توی زندانه.

شهر زیبا - اصغر فرهادی

۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه

37

 تو تنها کسی بودی تو زندگیم که فکر می‌کردم خیلی به من نزدیکی... از این که تونستم بهت تکیه بدم، احساس غرور می‌کردم ولی تو هم دوام نیاوردی.... مثل همه.
دیگه از این آدما خسته شدم . باید بتونم تنهایی مو دربست قبول کنم، باهاش اخت بشم، باهاش انس بگیرم.

بانو - داریوش مهرجویی

۱۳۹۱ مهر ۱, شنبه

36

می گم سید به آدمای این محل دل نبند، اینا تو دسته هر کی سینه زدن به عشق قیمه پلوی ظهر عاشوراس.
اگه به عشق امام حسینه چرا شام غریبون که شوم نمی دن فقط بچه ها شمع به دست موندن تو کوچه ها؟


سوته دلان - علی حاتمی

۱۳۹۱ شهریور ۳۰, پنجشنبه

35

عباس آقا : مرتیکه مزقونچی تو گفتی میخوای دوتا گلدون بذاری سر پشت بومت که با صفا بشه نه اینکه ورداری سرتاسر سقف خونه ی مردمو اینجوری برینی بهش.
سعدی : مگه چه عیبی داره؟ دوتا سوراخ پیدا شده خب میگیرمش. اما عوضش توی این سیستم من ...
عباس آقا : سیستمِ من سیستمِ من. بشاش به این سیستم.


اجاره نشین‌ها - داریوش مهرجویی

۱۳۹۱ شهریور ۲۷, دوشنبه

33

غصه ورم داشته، غصه من که عین تو نیس . همش شده نعشگی بعد التماس ،گور پدر نعشگی بعد التماس ...

گوزنها - مسعود کیمیایی

۱۳۹۱ شهریور ۲۶, یکشنبه

32

آدم راجع به بقیه خیلی راحت میتونه بگه فراموشش کن.

شهر زیبا - اصغر فرهادی

31

سلطان عاشق شدی؟ ... میسوزونتت ها...

سلطان - مسعود کیمیایی

30

مرتضی: تو بند نمی‌شی اون طرف. سرت می‌خوره به سنگ برمی‌گردی.

مینا: اینا رو نگو مرتضی. اون همه سال که آذر نبود من تک و تنها گلیم خودمو از آب کشیدم. تازه، اومدیم و نشد، لااقل حسرتش رو نمی‌خورم، می‌گم تلاشمو کردم.

کنعان - مانی حقیقی

29

تو این کشور بخل و حسد و آدم فروشی شده شغل دوم همه.

خانه ای روی آب - بهمن فرمان آرا

28

 از قدیم گفتن مواظب باش چی آرزو میکنی. چون ممکنه براورده بشه.

خانه ای روی آب - بهمن فرمان آرا

27

رفعت خان: خدا یه روزی این بندگانتم آزاد کن. آزاد کن که دیگه بسه. بسه دیگه!

رضا: مصبتو مصیبت!


جرم - مسعود کیمیایی

26

تو این دنیا از یه نفر که معذرت میخوای بقیه وایمیسن تو صف.

سگ کشی - بهرام بیضایی

25

یه رو تابستون هوا داغ داغ بود هوس بستنی کردم٬ هش سالم بود رفتم تو یه بستنی فروشی.. یه بستنی خوردم  به یارو بستنی فروشه گفتم پول ندارم.. 
یارو بر بر نیگام کرد٬ بعدش بردم تو پستو.. حالا نزن کی بزن٬ اینقذه زد که یه هفته خون میریختم بیرون٬ بعدش خیلی رفتم سراغش اما پیداش نکردم٬ امشب میخوام پیداش کنم.. امشب میخوام پیداش کنم...

کندو - فریدون گله

24

لاکردار اگه بدونی هنوز چقدر دوستت دارم.

هامون - داریوش مهرجویی

23

زخمهای آدم سرمایه س حامد. سرمایه تو با این و اون تقسیم نکن. داد نکش. هوار نکش. صبور آروم و بی صدا همه چیو تحمل کن.

شب یلدا - کیومرث پوراحمد

22

من هر وقت دلم می گیره، نماز می خونم. درست بلد نیستم بخونم. ولی یه نفر تو زندون بهم گفت دلت باید پاک باشه. هر جاش رو گیر کردی، صلوات بفرست.

کندو - فریدون گله

21

مجید ظروفچی : ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمیزنه ... چون زنگاشو زده.

سوته دلان

20

یه جا هست که باید وایسی. یه جا هم هست که باید در بری. اما خدا نکنه جای این دوتا با هم عوض شه که دیگه تا آخر عمر بدهکار خودتی...

دندان مار - مسعود کیمیایی

19

ای خیاط! اگر میتوانی رختی به قامتم بدوز که آستین ها ، دستها را نه دست به سینه کنه و نه دست به کمر. حالا که عاجزی پس دو نوع امتحان میکنیم. یکی به جهت شرفیابی ،‌قربان خاک پای جواهر آسای مبارکت گردم یکی هم جهت احضار آدمها. آهای پدرسوخته ها کجایین؟

هزاردستان - علی حاتمی

18

خانم بزرگ : ما همه رویای همیم!

مسافران- بهرام بیضایی

17

یاوری :‌د مارو اینجوری نگاه نکنین آقایون خانوما ، به پیر به پیغمبر قاتل نیستیم. دِ نه. بیست سال کار توی جاده یه تصادف نداشتیم. دریغ از یه خلافی. کی اینجا هیجده چرخ نشسته؟ دِ زبون بیا!

مسافران - بهرام بیضایی

16

سرهنگ : یه وقتی بود قدم تو میدون سربازخونه که میذاشتم ،‌شیپور پادگان نعره میکشید. چی بود؟ چه خبر بود؟ جناب سرهنگ وارد شده بودن. ایست خبردار. من داد میزدم ، آزاد!

آرامش در حضور دیگران - ناصر تقوایی

15

کامران میرزا : رحم کنید قبله‌ی عالم ... اگر میا جهان گشای شاه بابا به گرفتن تاج و تخت امپراتور روس تعلق یافته ، با اشارت ابرو به جان نثار بفرمایید تا غلام پیشکش کند . تیغی که به کمر امیر حربتان بسته‌اید شمشیر عباس میرزاست .

ناصرالدین شاه : خاک بر سرت حاکم تهران ! الحق این لطفی که به تو شد ، توهینی بود به عباس میرزا .

کمال الملک - علی حاتمی

14

با زخم باید ساخت ؛ طول می‌کشه ولی خوب می‌شه !

سگ کشی - بهرام بیضایی

13

ابراهیم و اسماعیل، هر دو در یك تن بودند، با من، پس گفتم، ابراهیم، اسماعیلت را قربان كن، كه وقت، وقت قربان كردن است. قربانی كردم در این قربانگاه، و جوهر این دفتر، خون اسماعیل است، پسری كه نداریم، دریغ كه گوسفندی از غیب نرسید برای ذبح، قلم نی، از نیستان می‌رسید نی در كفم روان، نی خود، نفیر داشت، نفس از من بود، نه نغمه، من می‌دمیدم چون دم زدن دم به دم.

هزار دستان - علی حاتمی

12

ما همه شکار مرگ بودیم و خود نمی دانستیم. داوری پایان نیافته است. بنگرید که داوران اصلی از راه می رسند. آنها یک دریا سپاهند. نه درود می گویند و نه بدرود؛ نه می پرسند و نه گوششان به پاسخ است. آنها به زبان شمشیر سخن می گویند.

مرگ یزدگرد - بهرام بیضایی

11

تو نامه رسان شرکتی، نه؟ چندساله توی این شغلی. و همه این مدت نامه می بردی. امروز باید کاری کنی که هیچوقت نکردی؛ باید نامه هایی که رسوندی رو پس بگیری!

مسافران - بهرام بیضایی

10

این دنیایی که ما توشیم به درد کار نمیخوره. قبل از من و تو همه چیزش اختراع شده. دنیای قصه ی تو، یه جور دنیاییه که خودت باید خلقش کنی. اگه میخوای بگرده، به اراده ی تو باید دور خودش بگرده... وقتی میخوای آفتاب بشه، خورشید باید بتابه، وقتی نمیخوای بذار بره پشت ابرا... وقتی میخوای بارون بیاد، آسمون باید بباره، وقتی نمیخوای، اراده کن، بند میاد...

کاغذ بی خط - ناصر تقوایی

9

خانم بزرگ: لعنت به جاده ها، اگر معنی شون جدائیه!

مسافران - بهرام بیضایی

8

مهتاب معارفی: ما میریم تهران، برای عروسی خواهر کوچیکترم، ما به تهران نمی رسیم، همگی می میریم!

مسافران - بهرام بیضایی

7

بعضی وقتا نویسنده فکر می کنه داستانش تمومه اما شخصیتهای داستان قبول ندارن ... ادامه می دن ...

يه بوس کوچولو - بهمن فرمان آرا

6

خونه‌مون ... اينجا بود ... اينجا پنج تا اتاق ... دو تا باغچه و يه حوض بود ... بزرگ نبود ... اما بود .

سلطان - مسعود کیمیایی

5

فکر و ذکرمان شد کسب آبرو. چه آبرویی؟ مملکت رو تعطیل کنید. دارلایتام دایر کنید درست تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه می آید. قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد می کند، نفوس حق النفس می دهند. باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده. چشم ها خمار از تراخم است. چهره ها تکیده از تریاک. ملیجک در گلدان نقره می شاشد. چه انتطاری از این دودمان با آن سرسلسله اخته؟ خلق خدا به چه روز افتادند از تدبیر ما؛ دلال، فاحشه، لوطی، لـله، قاپ باز، کف زن، رمال، معرکه گیر، گدایی که خودش شغلی است. مملکت عن قریب تکه تکه می شود...

حاجی واشنگتن - علی حاتمی

4

خوش به سعادتتون كه مي‌رين روضه ، جاتون وسط بهشته ، ما كه دنيامون شده آخرت يزيد . كيه ما رو ببره روضه ؟ آقا مجيد تو رو چه به روضه ، روضه خودتي ، گريه كن نداري ، وگرنه خودت مصيبتي ، دلت كربلاس !

سوته دلان - علی حاتمی

3

آبلیموی حالبُرت رفت...سراغ بهار نارنج کیچا، آبجی خانوم مرباس...دست خوش! هل و گلابم میزاییدی حریف هفته بیجارت نمیشد ترنجبین بانو!... سهره مِهره یه دوجین بچه میزاد یکیش میشه بلبل، ننه ما کت سهره رو بست زایید گل و بلبل. سنجد! دهن مهن، کولون مولون! آخه تو رو خدا از این جسد مرده شورخونه بر میومد زابراش کردین؟ آمبولانس تو خیابون ببیندش جلبش میکونه...

مادر - علی حاتمی

2

من بودم و طوطی.

حالا , بازم من موندم و طوطی!
اما دیگه نه اون طوطیه و نه من داشی.

داش آکل - مسعود کیمیایی

1

فکر کردی چی ننه؟ کسی از مردن ما ناراحت میشه؟ نه ننه... سه دفه که آفتاب بیفته لب این دیفال و سه دفه که اذون مغربو بگن، همه یادشون میره ما کی بودیم و واسه چی مردیم، همون جوری که ما یادمون رفته... این دوره زمونه کسی حوصله قصه شنفتن نداره

قیصر - مسعود کیمیایی