۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه

37

 تو تنها کسی بودی تو زندگیم که فکر می‌کردم خیلی به من نزدیکی... از این که تونستم بهت تکیه بدم، احساس غرور می‌کردم ولی تو هم دوام نیاوردی.... مثل همه.
دیگه از این آدما خسته شدم . باید بتونم تنهایی مو دربست قبول کنم، باهاش اخت بشم، باهاش انس بگیرم.

بانو - داریوش مهرجویی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر